پسر عزیزم ، محمد سجادپسر عزیزم ، محمد سجاد، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

محمد سجاد، موهبت الهی

عید داره از راه می رسه

محمدسجاد: سلام به همگی مامان و بابام میگن عید داره نزدیک می شه وقت خونه تکونیه. وقت دل تکونیه. و از همه مهمتر وقت خرید رفتنه. البته من  به این چیزایی که بزرگترا درباره تورم و این جور چیزا می گن کار ندارم . بلاخره من یه نی نی کوچولو هستم و دل دارم. باید لباس عید بخرم. ولی مامان جون و بابا جون عزیزم! وقتی نظر منو توی خرید  نمی پرسید چرا همش از این لباس ها تنم می کنید و منو با خودتون می برید؟ مامانی من هر شب این حرفا رو تکرار می کنه: " دلم برای جهرم و همه جهرمیا شده اندازه یه نقطه.خدا کنه زودتر عید بشه" من هنوز نفهمیدم جهرم چیه. خوردنیه؟ پوشیدنیه؟ ولی هرچی که هست مامان و بابا خیلی دوستش دارن. به هر حال تا یکی دو هفته دی...
13 اسفند 1391

یا علی مدد

سلام من هی می گم پسر ما پهلوونه ، شما باور نمیکنید . اینم از مدارکش: بزن زنگو مرشد که پسر ما داره وارد گود زورخونه می شه:   بله آقا محمد سجاد الان توی گود  مستقر شده و آمادست تا شروع کنه به میل گرفتن بله بله آقا محمدسجاد موفق می شه میل رو بلند کنه. البته ببخشید نمی دونم چرا از این قسمت عکس نداریم. خب می ریم مرحله بعدی ماشالا پسرم. ماشالا همونطوری که می بینید پهلوون ما خودش هم ذوق زده شده. (ظاهرا خودش هم باورش شده که یه کارایی کرده ) راستی پسرم این چه وضع لباس پوشیدنده وسط زمستون. اصلا مگه شما امروز حموم نبودی؟؟؟؟   تا یادم نرفته بگم که این چند روزه پسرمون حسابی سرش به جام جهانی کشتی گرمه. ما ن...
4 اسفند 1391

اولین مسافرت، اولین زیارت

عید امسال بود که برای تحویل سال رفتیم قم تا کنار بارگاه حضرت معصومه (س) سالمون رو شروع کنیم. اون موقع ها تازه فهمیده بودیم که یه مهمون عزیز داره به جمعمون اضافه می شه ولی آزمایشگاه مارو حسابی ترسونده بود از سلامت نی نی مون. به خاطر همین،  لحظه های تحویل سال به حضرت معصومه متوسل شدیم تا نی نی مون سالم باشه. خدا هم خیلی خیلی خیلی به ما لطف کرد و الان محمد سجاد سالم و تپل مپل پیش ماست. پنج شنبه  26 بهمن ماه اولین مسافرت محمدسجاد به قم برای زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) بود.   پسرم توی اولین مسافرتش حسابی پسرخوبی بود و کلی با ما همکاری کرد.  توی ماشین یا خواب بود و یا بیدار بود و داشت بیرون رو نگاه می کرد . توی حرم هم ...
28 بهمن 1391

گفتگوی محمدسجاد و مامانی

پسرم چند وقتیه، هر وقت حسابی سر حال باشه، مثلا وقتی تازه غذا خورده باشه یا تازه از خواب پا شده باشه، شروع می کنه به صحبت کردن با هر کی کنارش باشه. یکی از گفتگوهای من و پسرم رو می تونید از همین جا گوش کنید. تذکر می دم که "لطفا با اسپیکر روشن وارد شوید" (به نقل از مامان فاطمه حسنای نازنین). البته در این گفتگو مامان به روش پانتومیم داره با پسرش صحبت می کنه.
27 بهمن 1391

22 بهمن

یادتونه؟؟؟؟ این هم از لباست که از قرار معلوم باید بتونی این زمستون بپوشیش انشاءالله. دیشب با بابایی گفتیم که انشاءالله برای راهپیمایی 22 بهمن ، محمد سجاد عزیزم رو که سرباز کوچولوی اسلام و ولایت هست، با این لباس میبریم راهپیمایی. به امید اون روز. این مطلب رو دقیقا روز 31 شهریور سال 91 یعنی همین امسال نوشتم . وقتی رفته بودیم با بابایی این لباس رو برات گرفته بودیم ، در حالی که هر دومون تو ذهنمون بود که 22 بهمن امسال اون رو بپوشی و بری راهپیمایی. و الان که خدا به ما لطف کرده و تو توی آغوش ما هستی، با همین لباس بردیمت راهپیمایی، همونجوری که نیتمون بود. امروز محمدسجاد ما که انشاءالله سرباز اسلام و ولایت هست رفت راهپیمایی و با حضورش، ...
22 بهمن 1391

پارک گل پسر

بلاخره تشک بازی محمدسجاد ساخته دست مامان جون از جهرم رسید. (خیلی ازت ممنونم مامان جون) حالا گل پسر کلی کیف می کنه از خوابیدن روی این تشک و کلی سرگرم می شه تا مامان و بابا به کاراشون برسن. البته پسرم ترجیح می ده یه همراه هم توی پارکش داشته باشه. یکی دیگه از بازی هایی که محمد سجاد خیلی بهش علاقه داره، بازی جامپینگ (بپر بپر) توی بغل بابائیه و هر وقت بابایی خونه هست، باید گل پسر رو چند ساعتی با این بازی مفرح سرگرم کنه. واقعا دستت درد نکنه بابایی . ولی یه کم ورزش کن و خودت رو تقویت کن چون کم کم وزن گل پسر داره بالا می ره. ...
22 بهمن 1391