اولین روز از آخرین ماه
سلام بلاخره امروز وارد نهمین ماه با هم بودن شدیم. 8 ماه تموم گذشت، با همه ی سختی ها و شیرینی ها و شادی ها و البته اضطراب ها. روزهای اول چقدر به نظرم طولانی می اومد نه ماه انتظار. رسم زندگی اینه، به آخرای راه که می رسی ، می گی "چه زود گذشت" . ولی من نمی گم چه زود گذشت. چون تک تک ثانیه های با تو بودن رو توی ذهنم دارم. و وقتی به مسیری که ازش گذشتیم نگاه می کنم، همه اون لحظه ها در ذهنم تداعی می شه. می تونم ساعت ها بشینم و به یک لحظه از این روزها فکر کنم. الان همه چیز آماده ی اومدن یک مهمون عزیز به خونمون شده. من و بابایی منتظر ورود یه گل پسر به خونه دو نفره مون هستیم. هر روز یه برنامه برای روزهای در کنار تو بودن می کشیم....
نویسنده :
فاطمه - مامان محمدسجاد
21:05




